این نیز بگذرد/ همچو گذشته های غدیمی/ باز هم برای تو مینویسم/ بالاخره طلسم رو شکوندم و اومدم دیدنت/ عید بود .. الان ۹ ماهی از اون روز میگذره / یادته خیلی باهم صحبت کردیم/ موقعی که تصمیم به اومدن گرفتم تا وقتی برسم پیشت تمام تنم میلرزید/ نمیدونستم چطور باید خودم رو بهت نشون بدم / از طرفی هم نمیخواستم بهت بگم که دارم میرم / ولی دلم طاقت نیاورد… تو همه کسه من بودی اگه به تو نمیگفتم به کی میگفتم ؟؟؟
یادمه به محض رسیدن به اونجا بیهوش شدم / با صدای یه دختر بچه کوچیک که دست میکشید روی سرم و میگفت ( اشکلال نداره عمو خوب میشه، میاد پیشت ) این حرف اون بچه ی معصوم من رو نابود کرد/ در لحظه یاد تو افتادم همیشه میگفتی وقتی کسی بهت محبت میکنه باید هرچی میخواد در اختیارش بزاری/ اجازه ش رو از مادرش گرفتم و سوار ماشینش کردم بردمش یه مغازه گفتم هرچی میخوای وردار / انقدر خوشحال بود که نمیدونست چی ورداره/ اومدیم دوباره دره خونت/ یه دستی به عکست کشید صورت عکست رو ماچ کرد و رفت/ نمیدونم ساعت چند بود که از اونجا بیرونم کردن چون خوابم برده بود / سوار ماشین شدم و به تمام نقاط تهران که باهم روزی…. فاااااااااااااااااااااااااااااک / رفتم / یه گوشه رو جا نذاشتم / همه رو رفتم/ بعدش رفتم کرج همون گوشه ای که همیشه نگه میداشتی سیگار میخریدی، یادته حتی اگه سیگارم داشتی اونجا نگه میداشتی کمی با اون پیر مرد صحبت میکردی بعد سیگار پشت سیگار، سیگار پشت سیگار …
میدونستی اون پیر مرد هنوزم همونجاست / رفتم پیشش/ من رو شناخت / کلی باهم صحبت کردیم / تا صبح نشستم پای آتیشش/ سیگار پشت سیگار، سیگار پشت سیگار/ پیر مرد یه صندوقچه کوچیک باهاش بود اون در اورد گفت معلومه گشنته از چهرت میتونم بخونم گفتم نه مرسی میل ندارم، بدون اینکه حتی بهش گفته باشم تو کجایی، گفت : اون هم دلش نمیخواد که تو این بلا رو سره خودت بیاری پس بخور، نا خواسته زدم زیر گریه، اومد نزدیکم من رو بغل کرد با دستمالی که همیشه دور گردنش بود صورتم رو پاک کرد/ سیگاری آتیش زد و داد دستم سیگار پشت سیگار، سیگار پشت سیگار…/ صبح شد ، خواستم که برسونمش ولی نذاشت ، احساس کردم که اونم مثل خودم جایی رو نداره که بره، دستش رو بوسیدم و قبل از اینکه بگم به امید دیدار برگشت بهم گفت : سفر بیخطری داری پسرم، برات آرزوی سلامتی میکنم…/ حرفی نداشتم که بزنم سوار ماشین شدم و برگشتم به سمت خونه… اما کدوم خونه/ کدام پناهگاه… کدام… کدام… کدام
همینطور به راهم ادامه دادم / هه یه سر هم رفتم راه آهن، همون کله پزی همیشگی، به جای توهم خوردم، نمیدونم چرا هرچی میخوردم سیر نمیشدم / موقعی که رفتم گفتم اوستا دو پرس مخلوط بیار با آب اضافه یه جفت چشمم بنداز تو هرکدوم با یه پرس مغز/ گفت میبری، گفتم نه میخورم / پرسید الان بیارم یا وقتی دوستت اومد ؟ گفتم کسی قرار نیست بیاد الان بیار / تو دلم گفتم اون الان جلوم نشسته …/ همه داشتن من رو نگاه میکردن … برام مهم نبود / خلاصه اومدم بیرون / رفتم گمرک یه کیف خریدم، همون کیفی که شبیح اون رو میخواستی برام بخری یادته کدوم رو میگم / بعد از اینکه گرفتم راه افتادم سمت خونه /
کوچ کردم به دیاری … به امید دیاری بهتر
و اما همچنان جهان همچون سیگاری بزرگ برمن خاموش میشود